معنی کزلک
7 بازدید
[ کِ لِ / کَ لَ ] (اِ) گزلک. (فرهنگ رشیدی) (جهانگیری) (برهان). کارد کوچک و قلم تراشی را گویند که نوک آن کج باشد. (برهان). کارد کوچک. (غیاث اللغات). در برهان به کسر اول و با کاف عربی به معنی قلمتراش آورده و صحیح نیست و به فتح اول و کاف فارسی اصح است و دور نیست که اصل آن ترکی باشد. (آنندراج). چاقو. استره. (ناظم الاطباء). || نوک تیغ و دشنهٔ کج را نیز گفته اند. (برهان) (ناظم الاطباء): کزلک شاه سعد ذابح دان که به مریخ ماند از گهر او.خاقانی. رجوع به گزلک شود.[ ] (اِخ) والی نیشابور از جانب خوارزمشاهیان. نام این شخص در الکامل ابن اثیر کزلک و در جهانگشای جوینی کزل آمده است. رجوع به کزلی شود.
کلمات همقافیه با «کزلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر