معنی کزر
6 بازدید
[ کَ زَ ] (معرب، اِ) معرب گزر است. زردک. هویج. جزر. (یادداشت مؤلف): هر هویجی باشدش کردی دگر در میان باغ از سیر و کزر.مولوی (مثنوی). از کزر وز سیب و به وز گردکان لذت دوشاب یابی تو از آن. مولوی (مثنوی). - کزر دشتی؛ کزر بیابانی. ششقاقل. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به گرز و زردک و هویج شود. - کَزَرِ موشان؛ گزر موشان. به لغت لرستان جمجم است. (تحفه). رجوع به جمجم و گزر شود.
کلمات همقافیه با «کزر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر