معنی کزب
6 بازدید
[ کُ ] (ع اِ) کنجارهٔ روغن. (منتهی الارب). کنجارهٔ روغن و تفالهٔ میوه ها که عصیر آنها را گرفته باشند. (ناظم الاطباء). کسب و آن تفالهٔ روغن است. (از اقرب الموارد). رجوع به کسب شود. || درختی است. (منتهی الارب). یک نوع درخت صلب. (ناظم الاطباء). درخت صلب. (اقرب الموارد).[ کَ زَ ] (ع مص) خردی استخوانهای پشت پای و درهم کشیدگی آن و آن عیب است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کزب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زب» برای سرودن شعر