معنی کر و فر
6 بازدید
[ کَ رْ رُ فَ رر ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) جنگ و گریز. آویز و گریز. حمله و گریز. (یادداشت مؤلف): یک سوار روپوشیده مقدم ایشان که رسوم کر و فر نیک می دانست. (تاریخ بیهقی). آبی بود در پس پشت ایشان تنی چند از سالاران کار نادیده گفتند خوش خوش لشکر برباید گردانید به کر و فر تا به آب رسند. (تاریخ بیهقی). روزی در اثنای کر و فر و گیر و دار از میان مرغزار گوره خری بغایت نیکو... از پیش شاهزاده بخاست. (سندبادنامه ص ۱۳۷). مهتر پیلبانان را مثال داد تا او را ریاضت دهد و آداب کر و فر و حرکت و سکون و ناورد و جولان و عطفه و حمله در وی آموزد. (سندبادنامه ص ۵۷). به وقت کر و فر از خون و گرد و شعله و کشته هوا تنگ و زمین لعل و اجل کور و ستاره کر. ؟ (از ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴). کر و فر و آب و تاب و رنگ بین فخر دنیا خوان مرا و رکن دین.مولوی. عنکبوت دیو بر تو چون ذباب کر و فر دارد نه بر کبک و عقاب.مولوی. ذکر شمه ای از کر و فر امیرزاده سلطان حسین (حبیب السیر ج ۳ ص ۱۷۹). رجوع به کر و نیز فر شود. || شکوه و دبدبه. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کر و فر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر