معنی کری کردن

معنی کری کردن

7 بازدید
[ کِ کَ دَ ] (مص مرکب) ارزیدن. بچیزی بودن. سود داشتن. ارزش داشتن. (یادداشت مؤلف). کرا کردن : گو بیایید و ببینید این شریف ایام را تا شما را شاعری کردن کند هرگز کری. منوچهری. یکی برای تماشا به خشک رود برآی کری کند که برآیی به خشک رود کری. ابوالفرج رونی. چند گویی ز چرخ و مکر و فنش به خدا گر کری کند سخنش.سنائی. زار مانده ست مرده ری دنیا نکند جست را کری دنیا.سنائی. غمت به گرد دل من همی چه می گردد کری هم کندش گرد این محقر گشت. کمال الدین اسماعیل. مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد بیا ببین که کری می کند تماشایی.حافظ. رجوع به کرایه، کراء و کرا کردن شود.

کلمات هم‌قافیه با «کری کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید