معنی کریچه
8 بازدید
[ کُ / کَ چَ / چِ ] (اِ) کریجه. کریچ. کریج. خانهٔ کوچک را گویند مطلقاً. (برهان): که چو شه بر شکار کرد آهنگ راند مرکب بدین کریچهٔ تنگ.نظامی. داشت لقمان یکی کریچهٔ تنگ چون گلوگاه نای و سینهٔ چنگ.سنائی. || خانه ای که دهقانان از چوب و علف در کنار زراعت سازند. (برهان). رجوع به کریج و کریچ شود. || بمعنی حفره و مغاک است. چاله. کریشک. (یادداشت مؤلف).[ کُ چَ ] (اِخ) تیره ای از شعبهٔ شیبانی ایل عرب از ایلات خمسهٔ فارس. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۷).
کلمات همقافیه با «کریچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر