معنی کریون
6 بازدید
[ کِ یَ ] (اِخ) دهی است نزدیک اسکندریه. (منتهی الارب). || نهری است در مصر منشعب از نیل. (معجم البلدان).[ کَ ] (اِ) دوایی است بسیار تلخ و آن را قنطوریون دقیق خوانند. زهر مجموع گزندگان را نافع است. (آنندراج) (برهان). گیاهی دوایی که قنطوریون گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به قنطوریون شود.
کلمات همقافیه با «کریون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر