معنی کریمه
5 بازدید
[ کَ مَ ] (ع ص، اِ) کریمة. زن نیک خوی. (فرهنگ فارسی معین). || در تداول ترکان عثمانی دختر را گویند چنانکه گویند کریمهٔ شما و کریمهٔ ایشان دختر شما و دختر ایشان. (یادداشت مؤلف). دختر. صبیه. فرزند مادینه : اما چنان باید که این دو کریمه از خاتونان باشند کریم الطرفین. (تاریخ بیهقی). امیر سبکتکین کریمه ای از کرایم او از بهر پسر خواسته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۷). کریمه ای که به جلالت اصالت و کفایت کفات آراسته بود از بهر او بخواست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۷). کریمه ای از کرایم ناصرالدین که شقیقهٔ روح او بود با چند کس از اطفال اولاد و احفاد... بدار فنا رحلت کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴). || خاتون بیگم. (ناظم الاطباء). || نیکو. خوب. پسندیده. (فرهنگ فارسی معین). شریف و عالی. (ناظم الاطباء): مشتمل است بر بیان اخلاق کریمه. (اوصاف الاشراف بنقل فرهنگ فارسی معین). - احجار کریمه؛ جواهر. گوهرها. جواهر قیمتی چون الماس و زمرد و یاقوت و لعل و غیره. (یادداشت مؤلف). || هر آیه از آیات قرآن مجید. (فرهنگ فارسی معین). آیهٔ کریمة، آیات کریمه.[ کِ مِ ] (اِخ) شبه جزیره ای است در جنوب روسیهٔ شوروی و در شمال دریای سیاه کنار دریای آزوف به مساحت ۲۶۰۰۰ کیلومتر مربع. شهرهای عمدهٔ آن عبارتند از: سباستوپول و سمفروپول. این ناحیه از نواحی بسیار خوش آب و هوای کنارهٔ دریای سیاه است.
کلمات همقافیه با «کریمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر