معنی کریشک
6 بازدید
[ کَ / کِ شَ ] (ص) مرد جنگی. (آنندراج) (جهانگیری). مرد جنگی و جنگ کننده. || (اِ) جوژهٔ مرغ. (آنندراج) (ناظم الاطباء). جوجهٔ مرغ. (برهان). جوژهٔ هر مرغ را گویند. (جهانگیری). || بمعنی مغاک و گودال هم بنظر آمده است. (برهان). حفره. گو. کنده. حفیره. (یادداشت مؤلف). چاله .[ کَ ] (اِ) بمعنی انگشت کهین است، چنانکه مهذب الاسماء در ترجمهٔ خنصر گفته است. (آنندراج) (از انجمن آرای ناصری).
کلمات همقافیه با «کریشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر