معنی کریسه
6 بازدید
[ کِ سَ / سِ ] (اِ) بمعنی کریس است که فریب و چاپلوسی باشد. کریس. (آنندراج) (از جهانگیری). کرش. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کریس و کرش شود. || کربسه. وزغ. سوسمار. (دهار). || آنچه پای بسیار دارد، دشتی، چون: خبزدو و خرچنگ و کربسه. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کریسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر