معنی واژه کرگی
10 بازدید
[ کُ رْ رَ / رِ ] (حامص) حالت و چگونگی و سن کره. (یادداشت مؤلف). - امثال: خر ما از کرگی دم نداشت ؛ تعبیری مثلی است چون دعوایی خرد و ناچیز نتایج بزرگ بد پیش آرد گویند. (یادداشت مؤلف). یعنی از بیم زیانی بزرگتر از دعوی خسارت پیشین گذشتم. (امثال و حکم).