معنی واژه کرگندن
5 بازدید
[ کَ گَ دَ ] (اِ) کرگدن. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). کرگ. (یادداشت مؤلف): چو باد از کوه و از دریاش راند بر هوا ماند به کوشان پیل و کرگندن به جوشان شیر و اژدرها. شمعی (از فرهنگ اسدی). رجوع به کرگدن و کرگ شود.