معنی کرکم
7 بازدید
[ کَ کَ ] (اِ) قوس قزح را گویند. (برهان) (آنندراج). آژفنداک. (ناظم الاطباء). کمان رستم. (یادداشت مؤلف): فلک مر جامه ای را ماند ازرق مر او را چون طرازی خوب کرکم.بهرامی.[ کُ کُ ] (اِ)زعفران. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عربی زعفران. (غیاث اللغات). لیث گوید: آن زعفران است و ابوعمرو گوید کرکم و کرنب نباتی است که به زعفران مشابهت دارد. (ترجمهٔ صیدنه). ابن سراج گوید: کُرکُم اعجمی است و زعفران است واحد آن کرکمة است. و در حدیث است: تغیر وجه جبریل حتی عاد کانه کرکمة. (از المعرب ص ۲۱۹). || بیخ ورس. (برهان). عصفر. (منتهی الارب) (آنندراج). عصفر و گفته اند شبیه آن است. کرکمة، پاره ای از آن. (از اقرب الموارد). || زردچوبه. زرچوبه. هَرد. (یادداشت مؤلف). عروق الصفر. دارزرد. (برهان ذیل دارزرد). نوعی از عروق صفر را نامند. (فهرست مخزن الادویه). || بعضی گویند داروئی است که به زیره ماند. (ترجمهٔ صیدنه). || مصطکی. (منتهی الارب) (آنندراج). || علک. (اقرب الموارد). || نزد بعضی مامیران است. (فهرست مخزن الادویه).[ کَ کَ ] (اِخ) دهی است در استرآباد. (سفرنامهٔ مازندران رابینو ص ۱۳۰ و ترجمهٔ آن ص ۱۷۴).
کلمات همقافیه با «کرکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر