معنی کرکری
8 بازدید
[ کَ کَ / کُ کُ ] (اِ) استخوان نرمی را گویند که آن را توان خاییدن، مانند استخوان سرشانه و غیره که به عربی غضروف خوانند. (برهان) (آنندراج). کرکرک. کرکرانک. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کرکرانک و غضروف شود.[ کُ کُ ] (اِ) جواب نامساعد و سربالا. رجوع به کرکری خواندن شود.[ کَ کَ ] (اِ) زالزالک. (یادداشت مؤلف). در تداول مردم قزوین، کری. رجوع به زالزالک شود.[ ] (اِ) در عبارت ذیل می نماید که نام نوعی پرنده باشد: و اندر دشتها و بیابانهای وی [ هندوستان ] جانوران گوناگونند چون پیل و کرگ و طاووس و کرکری و طوطک و شارک. (حدودالعالم).
کلمات همقافیه با «کرکری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر