معنی کرکرک
4 بازدید
[ کَ کَ رَ ] (اِ) کرکرانک. غضروف. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). رجوع به کرکرانک و غضروف شود.[ کَ کَ رَ ] (اِ) نام پرنده ای است دم دراز که در کناره های آب نشیند و دم جنباند و به عربی صعوه خوانند. (برهان) (آنندراج). کرکما. دم جنبانک. (فرهنگ فارسی معین): خجسته را بجز از خُردَما ندارد گوش بنفشه را بجز از کرکرک ندارد پاس. منوچهری. رجوع به صعوه، دم جنبانک و کرکما شود. || عکه را هم گفته اند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به عکه شود. || بعضی کرک را گویند که سلوی و بلدرچین باشد. (برهان) (آنندراج). کراک. (جهانگیری). رجوع به بلدرچین شود.
کلمات همقافیه با «کرکرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر