معنی کرکرة
4 بازدید
[ کَ کَ رَ ] (ع مص) بارها برگردانیدن کسی را و چندین بار عود دادن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کوفتن دانه را و شکستن آن را و پاک کردن. || خندیدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برگردانیدن باد ابر را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و گفته اند: کرکر فلان؛ ای ضحک و انهزم. (از اقرب الموارد). || قرقره کردن در خنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بانگ کردن ماکیان را. || فراهم آوردن چیزی را. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دور کردن. (منتهی الارب). دور کردن و رد کردن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بند نمودن. (منتهی الارب). حبس نمودن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بند کردن. (ناظم الاطباء). || گردانیدن آسیا را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آسیا گردانیدن. (منتهی الارب).[ کِ کِ رَ ] (ع اِ) پنجم سپل شتر و آن گردی سخت میان سینهٔ اوست یا سینهٔ هر ستور ذی خف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رحی زور شتر و گفته اند سینهٔ هر ذی خف. (از اقرب الموارد). || گروهی از مردم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کرکرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر