معنی کرکدن
6 بازدید
[ کَ کَ دْ دَ / کَ کَ دَن ن ] (معرب، اِ) صورتی از کرگدن. حیوانی است به هند در جثه چون پیل و خلقتش چون خلقت گاو و بزرگتر از آن و بر سرش شاخی است. (از اقرب الموارد). جانوری است هندی به شکل نزدیک گاومیش به فارسی کرگدن و به هندی کنیدا گویند. بر پوست او هیچ چیز کارگر نمی شود و سپر آن بسیار نیکو و جید باشد و بر پشت بینی خود یک شاخ بزرگ دارد. دشمن پیل است و بسیار قوی، پیل را به شاخ خود برمی دارد و می کشد و در بیشهٔ آن، پیل نتواند که بماند. (منتهی الارب). رجوع به کرگدن شود.
کلمات همقافیه با «کرکدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر