معنی کرچ
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) گوی گریبان. کَرج. (برهان). || شکاف گریبان پیراهن و کرته. کَرج. (برهان): بخندد دل ز کرچش زآنکه کرچش بصورت چون مه نو می نماید. رضی الدین نیشابوری. رجوع به کَرج شود.[ کَ ] (ص) در لهجهٔ گیلکی بمعنی ترد و شکننده که زیر دندان صدا کند و این صفت خوب است برای شیرینی ها و امثال آن، چه برای تری هوا همه چیز در آنجا مرطوب است. (یادداشت مؤلف).[ کُ / کَ رَ ] (اِ) تراشهٔ خربزه و هندوانه و غیر آن. (برهان) (از ناظم الاطباء). || تریشه. قطعه. پاره. (ناظم الاطباء). رجوع به کِرج شود.[ کُ ] (ص) مرغ که مستی گونه ای دارد برای خوابیدن بر تخم و جوجه برآوردن. کُرک. (یادداشت مؤلف). حالت مرغی که آمادهٔ خوابیدن روی تخم است. (فرهنگ فارسی معین).[ کُ ] (اِ) نامی است که در کرج به درخت ولیک دهند. این درخت را در مازندران و گرگان، ولیک، ولک یا بلک و در لاهیجان، کمار و در کوهپایهٔ گیلان، کتو و در بجنورد، دلانا و در شمیران و همدان، کُویج و در خلخال، گیچ و در دیلمان لاهیجان و رودسر، مارِخ و مُرِخ و در رامسر و شهسوار، کِجیل می خوانند. (از جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۳۶). رجوع به مترادفات کلمه شود.[ کِ ] (اِخ) بندری است در کرانهٔ شرقی شبه جزیرهٔ کریمه در کنار دریای آزوف. در قدیم در محل کنونی کرچ، شهر بوسپوروس برپا بود. (از فرهنگ ایران باستان ص ۲۴۰). - بوغاز کرچ؛ همان بوسفور کیمِّری است که دریای آزوف را به دریای سیاه متصل می کند. این بوغاز و رود دُن را در عهد قدیم سرحد اروپا و آسیا می دانستند. (تاریخ ایران باستان ج ۱ ص ۵۸۲ و ج ۳ ص ۲۴۷۸). رجوع به تاریخ ایران باستان ج ۱ ص ۵۸۲ شود.
کلمات همقافیه با «کرچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رچ» برای سرودن شعر