معنی کروب
24 بازدید
[ کُ ] (ع اِ) جِ کرب، بمعنی اندوه دم گیر. (آنندراج). جِ کَرب. (آنندراج) (اقرب الموارد) (منتهی الارب): و جز اجتماع احزان و کروب و تفرق اهواء قلوب لشکری مرتب نشد. (جهانگشای جوینی). رجوع به کرب شود.[ کُ ] (ع مص) کرب. نزدیک گردیدن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). نزدیک شدن کسی به کاری کردن. (تاج المصادر بیهقی). کرب ان یفعل کذا؛ نزدیک است که چنین کند. (منتهی الارب). نزدیک است که فلان چنان کند. و در این معنی مانند «کاد» از افعال مقاربه است و مانند آنها عمل می کند. رجوع به کرب شود. || کرابه را خوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نزدیک به غروب شدن رسیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آفتاب فروشدن. (تاج المصادر بیهقی). || به فرونشستن نزدیک شدن آتش. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آتش بمردن. (تاج المصادر بیهقی). || بار کردن ناقه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بار کردن ماده شتر را. (ناظم الاطباء). || به بانگ آوردن کریب را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). به بانگ درآوردن نانوا چوبی را که بدان نان را گرد می کند.[ کَ ] (ع اِ) مأخوذ از عبری، فرشتهٔ مقرّب. ج، کروبیم. (از اقرب الموارد ذیل کرب). رجوع به کروبیم، کروبی، کروبیان و کروبیون شود.
کلمات همقافیه با «کروب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر