معنی کره زدن
4 بازدید
[ کَ رَ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب) کره بستن. کره برآوردن (ناظم الاطباء ذیل کره). کره گرفتن. کپک زدن. تکرج. سبز شدن نان و غیره چون دیری در هوای مرطوب بماند. (یادداشت مؤلف). زنگار بستن نان و میوه و جز آن. (ناظم الاطباء). اور زدن (تکرج عربی و مشتقات مادهٔ کرج معرب این کلمهٔ فارسی است). (یادداشت مؤلف). رجوع به کپک زدن، کره گرفتن و کره برآوردن شود.[ کِ رْ رَ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب) خندیدن نه به فرزانگی. (یادداشت مؤلف). خندیدن به آواز ممتد. رجوع به کِرّه شود.
کلمات همقافیه با «کره زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر