معنی کرنگه
6 بازدید
[ کُ رَ گِ ] (اِ) کرنده. (برهان) (آنندراج). کرنگ. کرن. کرند. (حاشیهٔ برهان چ معین). میدان اسب دوانی. || صف کشیدن. حلقه زدن مردم و سپاه. (برهان) (ناظم الاطباء). || رنگ مخصوص اسب. (برهان). || دیگ رنگرزان. (ناظم الاطباء). دیگ رنگرزی. || (اِخ) نام رودخانهٔ زردکوه باشد. (برهان). رودخانه ای که از زردکوه صفاهان آید. (ناظم الاطباء). کرند. کرنده. کرنگ (ظاهراً مخفف کوهرنگ). رجوع به کرند، کرنده و کرنگ در همهٔ معانی شود.[ کُ رُ گَ / گِ ] (اِ) کرنده. لیف شوی مالان و جولاهگان. (ناظم الاطباء). لیف جولاهگان. (برهان).
کلمات همقافیه با «کرنگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر