معنی کرنه
7 بازدید
[ کُ نَ ] (اِخ) شهرکی است در اندلس. (از معجم البلدان).[ کَ نَ ] (اِخ) نام قریه ای است از روستاق بدخشان و در آنجا امرود و ناشپاتی بغایت خوب می شود. (برهان) (آنندراج). قریه ای از روستای بدخشان که امرود خوب در آن عمل آید. (ناظم الاطباء).[ کِ نَ / نِ ] (اِ) خاری است که آن را اشترخار گویند و بعضی گویند ماری است که آن را اشترخار خوانند. (برهان) (آنندراج). گیاه اشترخار. (ناظم الاطباء). گرنه. || کنه را نیز گفته اند و آن جانوری است که بر بدن خر و شتر و گاو چسبد و خون خورد. (برهان) (آنندراج). اشترخوار. شترخوار. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به اشترخوار و کنه شود.[ کَ نَ / نِ ] (اِ) به هندی اسم نوعی اترج است. (فهرست مخزن الادویه). بزبان هندی نوعی از ترنج است مدور و بسیاری از نارنج بزرگتر می شود. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کرنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر