معنی کرنده
7 بازدید
[ ] (اِ) کرند سفن. اسم هندی بیخ دارفلفل است. (فهرست مخزن الادویه).[ کُ رَ دَ / دِ ] (اِ) کرند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). میدان. (برهان) (آنندراج). میدان اسب دوانی. (ناظم الاطباء). || کرنگ. کرند. کرن. (حاشیهٔ برهان چ معین). رنگ مخصوص اسب. (برهان) (آنندراج). کران. (حاشیهٔ برهان چ معین). اسبی که رنگ آن زرد و بور باشد. (ناظم الاطباء). || حلقه و جرگهٔ مردم. (برهان) (آنندراج). جرگه و حلقه زدن مردمان. (ناظم الاطباء). کرنگ. (حاشیهٔ برهان چ معین). || دیگ رنگرزی. (برهان) (آنندراج). دیگ رنگرزی که در آن رنگها جوشانند. (ناظم الاطباء). || (اِخ) رودخانهٔ زردکوه مسکن لران باشد. (برهان) (آنندراج). نام رودخانه ای که از زردکوه اصفهان که مسکن لران است می گذرد. (ناظم الاطباء). ظاهراً صورتی از کرنگ مخفف کوهرنگ است. رجوع به کرند، کرنگ و کوهرنگ شود.[ کُ رَ دَ / کُ رِ دِ ] (اِ) لیف جولاهگان. (برهان) (آنندراج). لیف جولاهگان و شوی مالان، یعنی جاروب مانندی که بدان آش و آهار بر جامه زنند. (ناظم الاطباء). شوکةالحائک. (انجمن آرا). شوکة. کرندهٔ بافکار و آن آلتی است که به وی روی جامه را هموار کنند و آهار بر تار جامه مالند. (منتهی الارب). رجوع به کرند شود.
کلمات همقافیه با «کرنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر