معنی کرنج
5 بازدید
[ کَ / کُ رِ / کِ رَ ] (اِ) سیاه دانه باشد و آن تخمی است سیاه که بر روی نان کنند. (برهان) (آنندراج). سیاه دانه. شونیز. (ناظم الاطباء) (جهانگیری). دانهٔ سیاه و خوشبو. حبةالسوداء. (یادداشت مؤلف). اسم فارسی شونیز است و نیز به فارسی سیاه دانه نامند. (فهرست مخزن الادویه).[ کَ / کُ رِ / کَ رَ ] (اِ) کرنچ. (برهان). خرمای ابوجهل. (برهان) (از آنندراج). نوعی از خرما است که خرمای ابوجهل گویند. (ناظم الاطباء). || زهر قاتل. (برهان) (آنندراج).[ کُ رَ ] (اِ) برنج. اُرُز. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). برنج خوردنی. (حاشیهٔ برهان چ معین): آن کرنج و شکرش برداشت پاک و اندر آن دستار آن زن بست خاک. رودکی. بر آن کس که زی کرم کردی خورش ز شیر و کرنج آمدش پرورش.فردوسی. بیاراستندش دبیر و وزیر کرنجش بدی خوردن و شهد و شیر. فردوسی. چو بشنید برپای جست اردشیر که با من فراوان کرنجست و شیر.فردوسی. ای به کوپال گران کوفته پیلان را پشت چو کرنجی که فروکوفته باشد به جواز. فرخی. در اثنای آنکه به بازار می رفتم تا کرنج خرم، اشتری جسته و مهارگسسته بر من گذشت. (سندبادنامه صص ۱۳۰-۱۳۱). در شادی شیخ شیر و کرنج می پختند. (انیس الطالبین). || فلفل سیاه. (ناظم الاطباء). || باز شکاری. (ناظم الاطباء). اما در این معنی مصحف کریج است. رجوع به کریج شود.[ ] (اِ) اسم هندی اکتمکت است. کرنجو. کرنجوا. (فهرست مخزن الادویه). رجوع به کرنجوا شود.
کلمات همقافیه با «کرنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر