معنی کرمی
6 بازدید
[ کُ ما ] (ع اِمص) ارجمندی. اکرام. (ناظم الاطباء). کرامة. (از اقرب الموارد). یقال: افعل کذا و کرمی لک؛ یعنی می کنم این کار را جهت اکرام تو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ ما ] (اِخ) دهی است به تکریت. (منتهی الارب). قریه ای است روبروی تکریت در جانب مشرق و در جنب آن قریه ای دیگر که موسوم است به حصاصه یافت شود. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «کرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر