معنی کرمند
5 بازدید
[ کَ مَ ] (ص مرکب) شتاب. (جهانگیری). || شتاب کار. (فرهنگ اسدی) (برهان) (صحاح الفرس) (ناظم الاطباء). تند و تیز. (جهانگیری) (برهان). سخت. (جهانگیری). چالاک. (ناظم الاطباء): مکن امید دور و آز دراز گردش چرخ بین چه کرمند است.خسروی. || تعجیل و شتاب کاری را نیز گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). عجله. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کرمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر