معنی کرمخوردگی
5 بازدید
[ کِ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (حامص مرکب) کرم زدگی. تسویس. (یادداشت مؤلف). - کرم خوردگی دندان؛ تآکل اسنان. (یادداشت مؤلف). فساد دندان یا سیاه شدن قسمتی از آن که عوام از آن به کرم خوردگی تعبیر کنند.
کلمات همقافیه با «کرمخوردگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر