معنی کرفت
6 بازدید
[ کِ رِ ] (اِ) چرکنی و کثافت باشد. (برهان) (آنندراج). چرکینی. پلیدی. نجاست. ناپاکی. (ناظم الاطباء). شوخگنی. شوخگینی. || (ص) شخصی را گویند که خود را از نجاست پاک نسازد و ملاحظه از نجاست نکند. (برهان) (آنندراج). کسی که خود را از نجاست و پلیدی و آلایش پاک نسازد و از نجاست پرهیز نکند. (ناظم الاطباء). چرکین. کثیف. کسی که خود را چرک دارد. (یادداشت مؤلف). شوخگین.[ کِ رِ ] (اِخ) قریه ای است پنج فرسنگی میانهٔ شمال و مغرب شهر خفر. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «کرفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر