معنی کرشه
5 بازدید
[ کُ رُ شَ / شِ ] (اِ) ریسمانی را گویند که از موی تافته باشند. (برهان) (فرهنگ فارسی معین).[ کِ رِ شَ / شِ ] (اِ) نوعی پارچهٔ نخی نازک که بافتی چین خورده مانند دارد.[ کَ شَ / شِ ] (اِ) کرش. کرس. کریس. (حاشیهٔ برهان چ معین). بمعنی کرش است که فریب و خدعه باشد. (از برهان) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). آدم بازی دادن. (برهان). حیله. (ناظم الاطباء). || چاپلوسی. || فروتنی و افتادگی. (برهان) (ناظم الاطباء). فروتنی از روی تزویر. || آواز و صدایی باشد که از بینی مرد خفته برآید (و آن را به کسر نیز گفته اند) و آن تبدیل و تخفیف غرش است. (انجمن آرای ناصری). رجوع به کرش، کرشیدن و دیگر مترادفات کلمه شود.
کلمات همقافیه با «کرشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر