معنی کرشمه

معنی کرشمه

6 بازدید
[ کِ رِ مَ / مِ ] (اِ) ناز و غمزه. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عشوه. شکنه. برزم. (ناظم الاطباء). غَنج. غُنج. غُنُج. (منتهی الارب). دلال. (یادداشت مؤلف): ناز اگر خوب را سزاست بشرط نسزد جز ترا کرشمه و ناز.رودکی. گه خرامش چون لعبتی کرشمه کنان بهر خرامش از او صدهزار غنج و دلال. فرخی. بینی آن چشم پر کرشمه و ناز که بدان چشم هیچ دلبر نیست.عنصری. گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم از سر کوی تو پای بازنگیرم.خاقانی. مرا به نیم کرشمه تمام کشتی و آنگه نظر ز کام دل من تمام بازگرفتی.خاقانی. در عشق فتوح چیست دانی از دوست کرشمهٔ نهانی.خاقانی. دل و دین فداش کردم به کرشمه گفت نی نی سر و زر نثار ما کن که چنین بسر نیاید. خاقانی. آهوچشمی که هر زمانی کشتی به کرشمه ای جهانی.نظامی. شست کرشمه چو کماندار شد تیر نینداخته بر کار شد.نظامی. بیچاره دلم ز نرگس مستش صد توبه به یک کرشمه بشکستش.عطار. ای یک کرشمهٔ تو صد خون حلال کرده روی چو آفتابت ختم جمال کرده.عطار. کرشمهٔ تو شرابی به عاشقان پیمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد. حافظ. تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت روزی کرشمه ای کن ای یار برگزیده.حافظ. غرض کرشمهٔ حسن است ورنه حاجت نیست جمال دولت محمود را به زلف ایاز.حافظ. این تقویم تمام که با شاهدان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم.حافظ. گرد کرشمه از کف نعلین خویش ریز آن توتیا به چشم سفید رکاب کش. شیخ العارفین (از آنندراج). مضراب مطرب از رگ طنبور خون گشاد در خاطرش کرشمهٔ ساقی خلیده ست. اسیر لاهیجی (از آنندراج). رخسار او به ناز و کرشمه هزار بار صد نکته روبرو به رخ ماه و خور گرفت. اسیر لاهیجی (از آنندراج). به یک کرشمه که بر جان زدی ز دست شدم دگر شراب مده ساقیا که مست شدم. امیرشاهی سبزواری (از آنندراج). کند عشق ار بکارت یک کرشمه ز چشمت خون تراود چشمه چشمه. ؟ (از آنندراج). || اشاره به چشم و ابرو. (برهان) (از آنندراج) (از غیاث اللغات). چشمک و اشارهٔ به چشم و ابرو. (ناظم الاطباء): مخمور دو چشم تو که به یک غنج و کرشمه صد بار در خانهٔ خمار شکسته.سوزنی. باز از کرشمه زخمهٔ نو درفزوده ای درد نوم به درد کهن برفزوده ای.خاقانی. گاه از ستیزه گوش فلک برکشیده ای گاه از کرشمه دیدهٔ اختر شکسته ای. خاقانی. کمان ابرویش گر شد گره گیر کرشمه بر هدف میراند چون تیر.نظامی. چشمت به کرشمه خون من ریخت از قتل خطا چه غم خورد مست.سعدی. ای زلف تو هر خمی کمندی چشمت به کرشمه چشم بندی.سعدی. تا سحر چشم یار چه جادو کند که باز بنیاد بر کرشمهٔ جادو نهاده ایم.حافظ. || گوشهٔ چشم. (یادداشت مؤلف): به غلامان دست پروردم به کرشمه اشارتی کردم.نظامی. و تمام آنگه شود به حقیقت که پسندیده آید در بارگاه شاه جهان... و به کرشمهٔ لطف خداوندی مطالعه فرماید. (گلستان سعدی). || در تداول عامه، قصد و آهنگ کاری. قصد و عمل. آهنگ و عمل. (یادداشت مؤلف): چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار زیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار. ؟ (یادداشت مؤلف). || نغمهٔ کوچک سه ضربی است و در اکثر دستگاهها و آوازها نواخته می شود. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «کرشمه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید