معنی کرشاء
6 بازدید
[ کَ ] (ع ص) زن بزرگ شکم. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). || پای گوشت ناک هموار اخمص خردانگشت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ید کرشاء؛ دست خردانگشت. (مهذب الاسماء). || خرمادهٔ بزرگ تهیگاهِ بزرگ سرین. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). خرمادهٔ بزرگ تهیگاه بزرگ کفل. (ناظم الاطباء). || زهدان دورتک. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رحم بعید. || دلو بزرگ برآماسیده اطراف. (از اقرب الموارد). || (اِخ) نام اسب بسطام بن قیس. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کرشاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر