معنی کرسوف
4 بازدید
[ کُ ] (ع اِ) پنبه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کُرسُف. (ترجمهٔ ابن البیطار ج ۱ ص ۱۰۷). کُرفُس. (یادداشت مؤلف). قطن. مؤنث آن کرسوفه است. (از اقرب الموارد). || لیقهٔ دوات. (ناظم الاطباء). رجوع به کرسف شود.
کلمات همقافیه با «کرسوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر