معنی کرسان
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) ظرفی باشد مدور و صندوق مانند که از گل یا از چوب سازند و نان و حلوا و میوه و امثال آن در آن گذارند. (برهان) (جهانگیری). کارسان. چاشدان. (جهانگیری) (انجمن آرا). چاشکدان. (انجمن آرا): نه نان حنطه به کرسان نه آب گرم به خنب نه گوشت در رمه دارم نه آرد در کندو. نزاری. ببیند سال قحط سخت درویش و توانگر را هم از گندم تهی کندوک و هم خالی ز نان کرسان. نزاری (از جهانگیری).[ کِ ] (اِ) به لغت هندی مزارع و زراعت کننده را گویند. (برهان) (انجمن آرا). مصحح برهان نوشته که کرسان لفظ هندی بمعنی کشاورز است که آن را کسان نیز گویند و آن مرادف و مشتق است از لفظ سنسکریت که کِرشِمان باشد بمعنی خداوند زراعت چه کرش بمعنی زراعت و کشتگاری آمده و مان بمعنی خداوند است. (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «کرسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر