معنی کردو
5 بازدید
[ کَ ] (اِ) شاخی را گویند که از درخت بریده شده باشد. (آنندراج). شاخهٔ بریده شده از درخت. (ناظم الاطباء). کردوخاله ؛ در گیلکی شاخهٔ دراز نوک برگشته که برای کشیدن دلوآب و آفتابه از چاه به کار رود. (حاشیهٔ برهان چ معین). کرته خاله. || نهال که از بیخ درخت روییده و ریشه دارد و باغبان آن را کنده جدا کارد. مومَه. پاجوش که جدا کنند از درخت و جدا کارند. (یادداشت مؤلف): البتیله؛ کردوی خرما که جدا کنند نشاندن را. (مهذب الاسماء). || مصغر کرد یعنی کرت کوچک. (ناظم الاطباء). کرد و آن نام هر یک از پاره های زمین مزروع است که با مرزی از قسمت دیگر جدا کنند سهولت آبیاری را. (یادداشت مؤلف): مساح می باید که از کردو باغ بیرون نیاید تا برزیگر و معمار ارباب حاضر نشوند. (تاریخ قم ص ۱۰۸). - امثال: همدان دورست کردوش نزدیک است. رجوع به کرد، کرت و کرذ شود.[ کَ ] (اِخ) قومی که بنابه گفتهٔ گزنفون در نواحی شمال دجله ساکن بوده اند. این نام در میان مورخان یونانی صورتهای کَردوک و کردک و کردوخ نیز آمده است. (از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص ۹۲، ۹۵).
کلمات همقافیه با «کردو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دو» برای سرودن شعر