معنی کردناج
6 بازدید
[ کَ ] (معرب، اِ) کردناک. (بحر الجواهر). برخی از پزشکان گفته اند گوشتی است که بر آتش گردانده شود بر بابزنی تا پخته گردد. سدیدی گوید: گوشت جوجهٔ ماکیان است که پخته شود، پس بر آتش کباب گردد و همچنین است گوشت شتر و پرندگان. (از بحر الجواهر). کباب. جوجه کباب. (یادداشت مؤلف). گردنا. رجوع به گردنا، گردناج و مادّهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «کردناج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر