معنی کردسة
4 بازدید
[ کَ دَ سَ ] (ع اِ) بند. || (اِمص) رفتاری است که در آن قدم نزدیک گذارند مانند بندیان. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ کَ دَ سَ ] (ع مص) گله گله گردانیدن اسبان را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || گرد آوردن و بستن چیزی را. (از اقرب الموارد). || گرد آورده شدن دست و پای مرد و فعل آن مجهول آید. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سخت راندن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). راندن به سختی و عنف. (ناظم الاطباء). || کردسة فوق بعضهم؛ بعضی را روی بعضی انداختن. (دزی ج ۲ ص ۴۵۴).
کلمات همقافیه با «کردسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر