معنی کرخی

معنی کرخی

8 بازدید
[ کَ رَ / کَ رِ / کِ رِ ] (حامص) خشکی. صلابت. درشتی. (ناظم الاطباء). || بی حسی. (ناظم الاطباء). بی خبری. بی شعوری. خدری : چون عضو کسی را کرخی روی نمود از بهر علاج بایدش قی فرمود باید مالید بعد از آن روغن قسط چندانکه پدید گردد او را بهبود. حکیم یوسفی (از آنندراج).
[ کَ ] (ص نسبی) منسوب به کرخ سامره و چندین جا به این نام هست مانند کرخ بغداد و غیره. (الانساب سمعانی). رجوع به کرخ شود.
[ کَ ] (اِخ) معروف بن فیروز یا فیروزان بغدادی کرخی، مکنی به ابومحفوظ، از مشاهیر عرفاست. پدر و مادرش نصرانی مذهب بودند. معروف است در هفت سالگی برحسب ارشاد حضرت رضا (ع) اسلام آورد. سپس نزد داود طائی رفت و به ریاضت پرداخت سلسله ای از عرفای صوفیه سند طریقتی خویش را بدو و بواسطهٔ او به حضرت رضا (ع) رسانده اند، هرچند بعضی در این اسناد تردید کرده اند. فِرَقی که سند آنان به معروف می رسد، معروفیه شهرت دارند، از آنجمله اند: نعمت اللهی و نوربخشی و نقش بندی و سقطیان و جنیدیان. ابن خلکان اخبار و محاسن او را خارج از اندازه دانسته است. وی در دوم یا هشتم محرم سال ۲۰۰ یا ۲۰۲ یا ۲۰۶ هـ . ق. در بغداد درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۳ صص ۳۵۶-۳۵۷). مؤلف تذکرة الاولیاء نویسد: او را کلماتی است عالی از آنجمله است: گفت علامت جوانمردی سه چیز است: یکی وفای بی خلاف، دوم ستایش بی خود، سوم عطائی بی سؤال. و گفت: چون حق تعالی به بنده خیری خواهد داد در عمل خیر بر وی بگشاید و در سخن بر وی ببندد و سخن گفتن مرد در چیزی که به کار نیاید علامت خذلان است و چون به کسی شری خواهد برعکس این بود. و گفت التماسی که کنی از آنجا کن که جمله درمانها نزدیک اوست و بدانک هرچه به تو فرومی آید، رنجی یا بلایی یا فاقه ای یقین می دان که فرج یافتن از آن در نهان داشتن است. (از تذکرة الاولیاء چ اروپا ص ۲۷۲). رجوع به تذکرةالاولیاء و دیگر کتب تراجم شود.
[ کَ ] (اِخ) عبداللََّه بن حسن بن دلهم ابوالحسن الکرخی (۲۶۰ -۳۴۰ هـ . ق.). منسوب به کرخ جدان است. وی بر مذهب ابوحنیفه بود. (از معجم البلدان). از اوست: کتاب المختصر در فقه و مسئلة فی الاشربه و تحلیل نبیذ التمر. (یادداشت مؤلف). وی از فقهای نامی عراق عرب و محل استفاده و مراجعهٔ دیگر فقهای وقت بوده است. (از ریحانة الادب).
[ کَ ] (اِخ) ابوبکر محمدبن الحسین الکرخی، مکنی به فخرالملوک. در ۴۰۷ هـ . ق. وفات یافت. از اوست: ۱- الفخری فی الجبر و المقابله، این کتاب را فرانتس واپکی تصحیح کرده و مقدمه ای به عنوان «علم جبر نزد عرب» بر آن نوشته است. ۲ -الکافی فی الحساب که علامه هوخهایم آن را تصحیح کرده است. (از معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۵۵).
[ کَ ] (اِخ) ابوجعفر محمدبن قاسم کرخی. وزیر الراضی بااللََّه خلیفهٔ عباسی بود. رجوع به خاندان نوبختی ص ۲۰۵ شود.

کلمات هم‌قافیه با «کرخی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید