معنی کرته

معنی کرته

5 بازدید
[ کُ تَ / تِ ] (اِ) به معنی پیراهن و معرب آن قرطه است و به عربی قمیص گویند. (برهان). پیراهن و این فارسی ماوراءالنهر است. قرطق و قرطه معرب آن است. (از آنندراج). جامه ای که زیر جامه ها پوشند. قبای یک لا. بغلطاق. قبا. کرتک. پیرهن. (یادداشت مؤلف): همه دامن کرته بدرید چاک بر آن خستگیهاش بربست پاک.فردوسی. چو چین کرته بهم برشکسته جعد گشن چو حلقه های زره برزده دو زلف سیاه. فرخی. زده دامن کرته چاک از برون گشاده بر او سینهٔ سیمگون. اسدی (گرشاسبنامه). یکی کرته هر یک بپوشید تنگ همه چشمه چشمه به نقش و به رنگ. اسدی (گرشاسبنامه). همه ساخته میزر از پرنیان ز دیبا یکی کرته اندر میان. اسدی (گرشاسبنامه). همچو کرباسی که از یک نیمه زو الیاس را کرته آید وز دگر نیمه یهودی را کفن. ناصرخسرو. همان شخ کش حریرین بود کرته همی از خز بربندد ازاری.ناصرخسرو. کرتهٔ فستقی بدرد چرخ تا به مرغ نواگر اندازد.خاقانی. کرتهٔ فستقی فلک چاک زند چو فندقش هر سر ده قواره را زهره کند به ساحری. خاقانی. کرته بر قد غزالان چو قبا بشکافید چشم از چشم گوزنان چو شمر بگشایید. خاقانی. دست به تیغ و تیر آوردند و از خون کرتهٔ سرخ در سر عذیرهٔ قلعه کشیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۴). هیکل زمین جوشن یخ از بر کشید و کرتهٔ سبز نبات درپوشید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۲). آخر این عقلم از تنم روزی چندی (کذا!) می برود و دستار بر سرم راست نماند و کرته در برم درست نماند، بی سر و سامان شوم. (کتاب المعارف). خنک کسی که ازین بوی کرتهٔ یوسف دلش چو دیدهٔ یعقوب خسته واشد زود. مولوی. || جامه و قبای یک تهی و نیم تنه را نیز گویند که عربان سربال خوانند. (برهان) (ناظم الاطباء). نیم تنه. (آنندراج). نیم تنه ای باشد کوتاه که درپوشند. (اوبهی): ز مستی بازکرده بند کرته ز شوخی کج نهاده طرف شب پوش.سنائی. - کرتهٔ بی آستین؛ شَوذَر. (یادداشت مؤلف).
[ کَ تَ / تِ ] (اِ) قطعهٔ زمین زراعت کرده. (آنندراج). قطعهٔ زمین زراعت کرده و سبزی کاشته. (برهان) (ناظم الاطباء). کرد. کردو. کرز. (از حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به کَرت، کرد، کردو و کرز شود.
[ کِ تَ / تِ ] (اِ) علفی باشد که از آن جاروب سازند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). رجوع به کُربه شود. || گیاهی بود پرخار و درشت، اشترخارش گویند که آن را اشتر خورد. (لغت فرس اسدی). درخت کوچک خاردار که آن را اشترخار گویند. (برهان) (از ناظم الاطباء). درخت خار شترخوار. (آنندراج): راه بردنش را قیاسی نیست ورچه اندر میان کرته و خار. عبداللََّه عارضی (از فرهنگ اسدی).

کلمات هم‌قافیه با «کرته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید