معنی کرت

معنی کرت

6 بازدید
[ کَ رْ رَ ] (ع اِ) کرة. دفعه. مرتبه. (ناظم الاطباء). نوبت. بار. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). راه. ره. پی. دست. هنگام. وهلة. وعده. گه. گاه. مَرَّة. کِش یا کَش. سفر. ج، کَرّات. (یادداشت مؤلف): در این راه چند کرت گفت دریغ آل برمک سخن یحیی مرا امروز یاد می آید. (تاریخ بیهقی). اگر این کرت بر فعلی سمیج و معاملتی خارج واقف شوم خود را از شین صحبت و عار الفت او خلاص دهم. (سندبادنامه صص ۹۳-۹۴). باز او پرسد که خنده بر چه بود پس دوم کرت بخندد چون شنود.مولوی. شیخ روزی چار کرت چون فقیر بهر کدیه رفت در قصر امیر.مولوی. در آن اثنا حضرت خواجه سه کرت فرمودند توبه. (انیس الطالبین ص ۳۵). تا آن جماعت سه کرت این سخن را تکرار کردند. (تاریخ قم ص ۲۱۴). مهتر گبران گفت: اگر این کرت مسجد را خراب کنم خوف آن باشد که مسلمانان اتفاق کنند و شکستی به من رسد. (فردوس المرشدیه از فرهنگ فارسی معین).
[ کَ ] (اِ) تره . (فرهنگ فارسی معین). رجوع به تره شود.
[ کَ ] (اِ) قطعه ای از زمین زراعت کرده و سبزی کاشته که کَرد نیز گویند. (ناظم الاطباء). کرد. کرذ. هر یک از بخشهای تقریباً مساوی مزرعه یا باغچه. (فرهنگ فارسی معین): میان محوطه گرد آن [ دخمه ] به شکل کرت بندیهای مستطیل سنگفرش شده بود... رزبانو... یکی از این کرتها را اشغال کرده بود. (سایه روشن تألیف صادق هدایت از فرهنگ فارسی معین).
[ کَ ] (اِ) فصل. (یادداشت مؤلف). رجوع به کرد شود.
[ کَ ] (اِ) نام میوهٔ خاری است که آن را به عربی شوکة قبطیة گویند و آن میوه ای است شبیه به خرنوب شامی. معرب آن قرط باشد. (برهان) (آنندراج). بار و ثمر یک نوع خاری که به تازی قرط گویند. (ناظم الاطباء). کیکر. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کیکر و قرط شود.
[ کَ ] (اِخ) آل کرت. رجوع به آل کرت و حبیب السیر چ تهران صص ۸۴-۱۱۶ شود.
[ کْرِ / کِ رِ ] (اِ) درختی است گرمسیری که سه گونهٔ وحشی آن در کرانه های جنوب ایران می روید. چوب کرت در آغاز قرمز روشن است و سپس تیره می شود، خوب تراش برمی دارد و در هنرهای زیبا بمصرف می رسد. صمغ معروف عربی را از آن می گیرند. (از جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ صص ۲۰۲ -۲۰۳). قرظ. سَلَم. خرنوب مصری. سنط. بَبله. نَب نَب. بابل. (یادداشت مؤلف).
[ کِ رِ ] (اِخ) جزیره ای است در مدیترانهٔ شرقی متعلق به کشور یونان. این جزیره از تپه های آهکی و کوههای نسبتاً مرتفع که گاه ارتفاع آنها به ۲۴۹۰ متر می رسد تشکیل شده است. جمعیت آن بیشتر در دشتهایی است که برای گندم، ذرت، تنباکو و مانند آن مناسب است. روغن زیتون و کشمش از صادرات مهم آن است. این جزیره از پایگاههای مهم دریایی مدیترانه است و نزدیک به ۳۸۶هزار تن جمعیت دارد. تمدن آن به چندین قرن قبل از جنگهای تروا می رسد و با تمدن قدیم مشرق زمین ارتباط بسیار دارد. رجوع به تاریخ ایران باستان ج ۱ ص ۱۹، ۷۵۹، ۶۶۰ و ج ۲ ص ۱۲۹۷، فرهنگ ایران باستان ص ۱۴۴ و لاروس شود.

کلمات هم‌قافیه با «کرت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید