معنی کرباسین
5 بازدید
[ کَ ] (ص نسبی) از کرباس. از جنس کرباس. کرباسی : عمر پیراهنی داشت کرباسین و ستبر. (ترجمهٔ طبری بلعمی). خالد به مدینه اندر آمد بر جمازه نشسته و قبایی کرباسین سیاه پوشیده و در زیر آن زره و شمشیری حمایل کرده... (ترجمهٔ طبری بلعمی). عمر... گفت این کیست گفتند هرمزان ملک اهواز عمر چشم فرازکرد و گفت زینت کفر از او بیرون کنید و زینت مسلمانان اندرپوشید، پس آن جامه ها از هرمزان بیرون کردند و پیراهنی کرباسین در وی پوشاندند. (ترجمهٔ طبری بلعمی). یک گرمگاه این غلامان و مقدمان محمودی متفکر با بارانیهای کرباسین و دستارها در سر گرفته پیاده به نزدیک امیر مسعود آمدند. (تاریخ بیهقی). رجوع به کرباس، کرباسی و کرباسینه شود.
کلمات همقافیه با «کرباسین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر