معنی کرباسه
6 بازدید
[ کَ سَ / سِ ] (اِ) به شبه مار جانوری است ولی پای دارد. (از فرهنگ اسدی نخجوانی). کربس. سوسمار. (اوبهی). کربسه. کربش. (صحاح الفرس). سام ابرص. به تازی الوزغة گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کرباشه. (فرهنگ جهانگیری). چلپاسه. (ناظم الاطباء). مارپلاس. (یادداشت مؤلف). کربسو. کرپاسه. کرپاشه . کربایس. کربس. کربش. کرفش : چاه پر کرباسه و پر کژدمان خورد ایشان پوست روی مردمان.رودکی. رجوع به کرباسو، مارمولک و مترادفات کلمه شود.
کلمات همقافیه با «کرباسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر