معنی کرب

معنی کرب

7 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) اندوه دم گیر. ج، کُروب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اندوه که نفس بازگیرد. (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد). اندوهی که خبه کند. (ترجمان جرجانی ص ۸۱). اندوه خفه کننده. (دهار). || اضطراب و اندوه باشد. (از برهان). اضطراب و وحشت و اندوه. (ناظم الاطباء). غم. انده. گُرم. (یادداشت مؤلف). تاسه. (مهذب الاسماء). تلواسه. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی): و هرگاه که با صفرا آمیخته باشد [ شراب انگوری ] منش گشتن و کرب آرد و به پارسی کرب را تاسه و تلواسه گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). قسم تو بادا ز جهان خرمی قسم بداندیش تو کرب و حزن.فرخی. هرکه بر او سایه فکند آن درخت رست ز تیمار و ز کرب و حزن.فرخی. من چو آدم بودم اول حبس و کرب پر شد اکنون نسل جانم شرق و غرب. مولوی.
[ کَ ] (ع مص) دشوار و سخت گردیدن غم بر کسی و اندوهگین کردن او را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بی آرام کردن اندوه کسی را. (غیاث اللغات). اندوهگین کردن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (ترجمان جرجانی). غمگین کردن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). || دشوار آمدن کار بر کسی. (از اقرب الموارد). || کرب بستن دلو را. (منتهی الارب). رسن بستن به دستهٔ دول. (ناظم الاطباء). || تافتن ریسمان را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تافتن. (منتهی الارب). || تنگ گردانیدن بند بر بندی. (منتهی الارب) (از تاج المصادر بیهقی). تنگ گردانیدن قید و بند را بر بندی. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برگردانیدن و شیار کردن زمین را جهت کشت. کِراب. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به کراب شود. || گرفتن بیخ ستبر و پهن نخل را. (از اقرب الموارد).
[ کَ ] (اِ) یکی از گونه های درخت افرا که در جنگلهای شمال ایران فراوان است و جزو درختان نواحی مرتفع جنگلهاست. کرف. کرکو. تلین. ککم. کیکم. چیت. که پلت. افرای صحرایی. (فرهنگ فارسی معین).
[ کَ رَ ] (از ع، اِ) غم. اندوه. اضطراب و وحشت. کَرب : جهان به کام تو باد و فلک مطیع تو باد موافق از تو به راحت عدو ز تو به کرب. فرخی. به هیچ چیز نباشند عاشقان خرسند نه شان به هجر شکیب و نه شان به وصل طرب به روز هجر بودشان ز بهر وصل خروش به روز وصل بودشان ز بیم هجر کرب. قطران. پند گیر از شعر حجت وز پس ایشان مرو تا نمانی عمرهای بیکران اندر کرب. ناصرخسرو. هر طرب را برابرست کرب هر یمین را مقابل است یسار.خاقانی. جملگان بر بامها بودند شب که پدید آمد ز بالا آن کرب.مولوی. لیک چون آمیخت با خاک کرب کی دهند این زیر و آن بم آن طرب. مولوی. آن سگی می مرد و گریان آن عرب اشک می بارید و می گفت از کرب.مولوی. گر تو شش سلّه کشیدی تا بشب من کشیدم بیست سلّه بی کرب.مولوی.
[ کَ رَ ] (ع مص) سپری و بریده شدن رسن دلو کسی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بریدن کرب دلو کسی و آن ریسمان دلو است. (از اقرب الموارد).
[ کَ رَ ] (ع اِ) زیر شاخ خرما. (مهذب الاسماء). بیخ شاخ خرما ستبر و پهن ملصق به تنه. (منتهی الارب). بیخ ستبر و پهن شاخهٔ خرما که چسبیده به تنهٔ درخت باشد. (ناظم الاطباء). بیخ شاخ ستبر پهن خرما که با آن بریده شود. واحدش کَرَبة است. (از اقرب الموارد). || رسن که به دستهٔ دلو بندند تا رسن کلان نپوسد و تباه نگردد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رسن که دو سه تو کنند و بر سر دول بندند. (مهذب الاسماء).
[ کُ ] (ع اِ) نزدیک و مانند و مقدار. یقال: هذا ابل مأة او کربها؛ ای نحوها و قربها. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
[ کُ رَ ] (ع اِ) جِ کُربة، بمعنی حزن که نفس بازگیرد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «کرب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید