معنی کرایه کردن
6 بازدید
[ کِ یَ / یِ کَ دَ ] (مص مرکب) به مزد گرفتن. (زمخشری). به اجاره گرفتن. || ارزیدن. قابلیت داشتن. سزاوار بودن. (از یادداشت مؤلف). لایق مراتب چیزی بودن. (از آنندراج). کرا کردن : جهان کرایهٔ دیدن نمی کند صائب چو غنچه سر ز گریبان برون میار و برو. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کرایه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر