معنی کرانی
5 بازدید
[ کَ ] (ص نسبی) محدودشده. تحدیدشده. || نگاه داشته شده در سرحد. (ناظم الاطباء).[ کَ رْ را ] (ص نسبی) منسوب است به کَرّان که محله ای کبیره است در اصفهان. (الانساب سمعانی). رجوع به کران شود.[ کُ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای هفتگانهٔ شهرستان بیجار است. این دهستان در شمال خاور شهرستان واقع شده از شمال به بخش انگوران شهرستان زنجان و از جنوب به دهستان سیلتان و از خاور به رودخانهٔ قزل اوزن و از باختر به دهستان سیاه منصور محدود است. مرکز دهستان قصبهٔ حسن آباد سوگند مشهور به یامی کند می باشد. این دهستان از ۵۹ ده تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۱۹هزار تن است. دهات مهم آن عبارتند از: شاه نشین، آقبلاغ، نظریان، سراب، آزادویس، گرگین، تکیه، کوه کوره و قزل تپه. محصول عمدهٔ دهستان غلات، لبنیات، یونجه، انگور و دیگر میوه هاست. شغل ساکنان دهستان زراعت، گله داری و صنایع دستی آنجا قالی بافی، گلیم بافی، جاجیم بافی و در برخی قرای مهم فرش بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ کُ ] (اِخ) دهی است از دهستان دروفرامان بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. تپه ماهور، سردسیر و سکنهٔ آن ۲۳۰ تن است. آب آنجا از قنات و محصولش غلات، نخود، چغندرقند و لبنیات است. شغل اهالی آنجا زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «کرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر