معنی کرامند
7 بازدید
[ کِ مَ ] (ص مرکب) ظاهراً از: کری، و کرایه +مند، پسوند تملیک یا اتصاف نه گرامند. (از یادداشت مؤلف). نجیب. جوانمرد. باهمت. (ناظم الاطباء). || با قدر و قیمت. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). که کرایه آرد. که به کرایه رود. ارزنده. ارجمند. لایق. قابل. (یادداشت مؤلف): لاجرم خاطر همایون متوجه آن گشت که برادران را مؤاخذه گردانیده مبلغی کرامند از جهات ایشان به خزانهٔ عامره رسانده. (دستورالوزراء ص ۳۹۱). مجموع خواتین و شاهزادگان و امراء ارکان دولت را پیشکشهای کرامند گذرانیده وظیفهٔ هواخواهی و خدمتگاری بجای آورد. (ظفرنامهٔ یزدی چ امیرکبیر ج ۲ ص ۳۹۶). اگر تقدیراً منصب حکومت کرمان نباشد اضافی کرامند بر مواجب و اقطاع او برود. (از نامهٔ شاه شجاع به برادر سلطان احمد از یادداشت مؤلف). و پسر شیخ محمود مولانا قطب الدین آن نسخه را به نظر انور رسانیده و به صلهٔ کرامند محفوظ و بهره ور شد. (حبیب السیر ج ۳ جزو ۳ ص ۹۱). شعرا برخاسته در توصیف آن امام و تعریف مأمون خطب و اشعار انشاء کردند و به صلات کرامند محظوظ و بهره مند شدند. (حبیب السیر ج ۱ ص ۲۲۷). مروان بدنژاد را وزیر و داماد خود ساخت [ عثمان ] و حارث را نیز دختر داده مبلغهای کرامند از بیت المال مسلمانان به این دو برادر و پدر ایشان بخشید. (حبیب السیر ج ۱ جزو ۴ ص ۱۷۴). || بااهمیت. مهم. (فرهنگ فارسی معین): امیر ناصرالدین سبکتگین ابوالفضل را طلب نموده عملی کرامند داده به الطاف و عنایات سرافراز گردانید. (زینت المجالس ص ۱۵۷).
کلمات همقافیه با «کرامند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر