معنی کرامت کردن
5 بازدید
[ کَ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) بزرگواری کردن. (فرهنگ فارسی معین). || دادن. (آنندراج). عطا کردن. بخشیدن. (فرهنگ فارسی معین). دادن آنکه قدر و مرتبت برتر دارد. (یادداشت مؤلف): مبشران را بگردانیدند و بسیار کرامت کردند. (تاریخ بیهقی). حق تعالی ابراهیم را چهار پسر فرزند کرامت کرد. (قصص الانبیاء ص ۵۷). و پسری خداوند عالم کرامت کرده است. (قصص الانبیاء ص ۹۹). و تناسخیان گویند که وی [ جمال ] خلعت آفریدگار است که به مکافات آن پاکی و پرهیزگاری که بنده کرده بود اندر پیش... او را کرامت کرد. (نوروزنامه). سلطان می گوید به شکرانهٔ آنکه حق تعالی مرا بر تو ظفر داد و فتح و نصرت کرامت فرمود با تو آن کنم که از من سزد. (سلجوقنامهٔ ظهیری چ خاور ص ۲۷). زآن کرامتها که حق با این دروگرزاده کرد میکشند از کینه چون نمرود بر گردون کمان. خاقانی. || خارق عادت پدید آوردن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کرامت و کرامت فرمودن شود. || توقیر کردن. حرمت داشتن. نواختن : و عمش ابن ابی العاص او را کرامت کرد و مال بستد و بر این جمله قرار داد و بازگشتند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۵).
کلمات همقافیه با «کرامت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر