معنی کرامة
5 بازدید
[ کَ مَ ] (ع اِ) سرپوش خم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پوشش سر خم و یقال حمل الیه الکرامة و هو مثل النُزُل. قال الجوهری «و سألت عنه فی البادیة» فلم یعرف. (از اقرب الموارد). || (اِمص) بزرگی و ارجمندی، اسم است اکرام را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یقال: له علی کرامة؛ ای عزازة (منتهی الارب) (اقرب الموارد)؛ مر او راست بر من اعزاز و اکرامی. (ناظم الاطباء). یقال: افعل کذا و کرامة لک؛ یعنی کردم این کار را جهت اکرام تو کُرماً و کُرمة و کُرمة عین و کُرُماناً کذلک و لا اظهر له فعلاً. (منتهی الارب). و کرامة منصوب است چون مفعول مطلق است و عاملش محذوف است وجوباً. (از اقرب الموارد). || در تعریفات آمده است که کرامة ظهور امری خارق عادت است ازقبل شخصی غیر مقارن برای دعوی نبوت، پس آنچه مقرون به ایمان و عمل صالح نباشد استدراج است و آنچه به دعوی نبوت باشد معجزه است. (از اقرب الموارد).[ کَ مَ ] (ع مص) جوانمرد گردیدن و بامروت شدن. (از منتهی الارب). نفیس و عزیز شدن. (از اقرب الموارد). || بسیارباران گردیدن ابر. (منتهی الارب). باران آوردن ابر. (از اقرب الموارد). || نیرو داده شدن زمین پس نیکو رویانیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بخشیدن بسهولت، ضد لُؤم. (از اقرب الموارد). کَرَم. کَرَمة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به کرم، کرمة و کرامت شود.[ کَ مَ ] (اِخ) نام جد محمدبن عثمان شیخ بخاری. (منتهی الارب).[ کَ مَ ] (اِخ) ابن ثابت. اختلاف است در صحبت وی با نبی صلی اللََّه علیه و سلم. (منتهی الارب).[ کَ مَ ] (اِخ) ابوریطه کرامة المذحجی صحابی است. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابوریطه شود.
کلمات همقافیه با «کرامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر