معنی کدرة
5 بازدید
[ کُ رَ ] (ع مص) تیره شدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کَدَر. کَدارَة. کُدور. کُدورَة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به هر یک از مصادر فوق شود.[ کُ رَ ] (ع اِمص) تیرگی. کدورة. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تیرگی رنگ. (ناظم الاطباء). والکدرة فی اللون و الکدورة فی الماء و العین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به کَدَر شود.[ کَ دَ رَ ] (ع اِ) گل و لای حوض که به تک نشسته یا جامهٔ غوک و مانند آن که بر روی آب باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). لجن. لای یا بزغسمه. || ابر تنک. (منتهی الارب) (آنندراج). ابر رقیق. (از اقرب الموارد). کُدری. رجوع به کدری شود. || پاره ای از گل تراشه. (منتهی الارب). گل تراشهٔ ضخیم. (از اقرب الموارد). || کلوخ کلان. (آنندراج) (منتهی الارب). || دستهٔ دروده از زراعت. ج، کَدَر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کدرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر