معنی کدخدا کردن
6 بازدید
[ کَ خُ کَ دَ ] (مص مرکب) کدخدا قرار دادن. || داماد کردن. عریضهٔ اخلاص آیین بخدمت اشرف نوشته چون در هرات پسرش را کدخدا می کرد طوی الوشی ارسال داشته بود. (عالم آرا از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کدخدا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر