معنی کدخدا شدن
5 بازدید
[ کَ خُ شُ دَ ] (مص مرکب) زن گرفتن. تأهل کردن. بَضع. (یادداشت مؤلف). شوهر شدن : چنان کودک نارسیده بجای یکی زن گزین کرد و شد کدخدای. فردوسی. || با زن باکره آرمیدن شوی. (یادداشت مؤلف). - کدخدا شدن داماد؛ برداشتن شوی بکارت زن را. (از یادداشت مؤلف). - کدخدا شدن دختر؛ برداشتن شوی بکارت او را. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کدخدا شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر